سلام بر خوانندگان این سفرنامه و عاشقان سفر ، مخصوصا سفر جاده ای با خودروی شخصی
این دومین سفرنامه ی من در این پلتفرم است و دوست دارم شما مخاطبان سایت لست سکند را با خودم همسفر کنم . بنده این تور داخلی را دو سال قبل و در تعطیلات عید نوروز انجام دادم . در این سفر 28 ساله بودم و با خودروی ال 90 همراه با همسرم که این اولین مسافرت بلند دو نفره ی ما بود که بعد از کرونا انجام شد .
مبدا سفرهای بنده شهر اردبیل است ، شهر اردبیل یکی از بهترین مقاصد گردشگری در فصول گرم سال است که دارای پتانسیل های گردشگری بسیار متنوع اعم از جنگل ، کوهستان ، بومگردی ، غذاهای محلی خوشمزه و مخصوصا آب گرم و ... را شامل می شود ، سخن کوتاه کنم هر خواننده ای که این سفرنامه را می خواند اگر به اردبیل سفر نکرده ، حتما برنامه ی سفر به اردبیل را تنظیم کند .
روز اول سفر همراه با مقدمه :
من عاشق جاده و هر اتفاقی که در جاده رخ می دهد هستم ، فرقی نمی کند خودم رانندگی کنم یا نه ... همین که در جاده باشم حالم خوب می شود ، جاده برایم تداعی کننده اتفاقات خوب و بد است ولی عاشقش هستم ، جاده های کوهستانی ، جنگلی ، ساحلی و حتی کویری ... جاده هایی که مه اجازه دیدن یک متر جلوتر را نمی دهد یا حتی کولاک برفی که نمی گذارد بتوانی حتی کمی رو به جلو حرکت کنی ، جاده ای که تا چشم کار می کند صاف است و گرمای هوا اجازه نمی دهد حتی از ماشین پیاده شوی ... در همه ی آب و هوا ها و جاده های ایران رانندگی کردم ، با انواع خودرو ها و تعداد اتفاقاتی که برایم رخ داده که مرا از جاده متنفر کند مثل خرابی های مختلف برای ماشین ، تصادف ، گیر کردن در کولاک و مه ، جوش آوردن ماشین در گرمای بیابان ، پنچری های متنوع در همه نوع آب و هوایی ، خستگی و کمر درد های شدید و حتی بی خوابی هایی که باعث شده از فرط خستگی کنار اتوبان نگه دارم و ساعت ها بیهوش شوم باعث نشده از جاده بیزار بشوم .
به نظرم جاده بهترین اختراع بشر است ، فرقی نمی کند جاده ی آسفالت یا خاکی ، یا حتی جاده های آفرودی که با ماشین دو دیفرانسیل در آنها راندم ، پس شما یک سفرنامه از شخصی که عاشق جاده است را می خوانید ...
و اما شروع سفر :
من و همسرم قبل از هر مسافرت وسایل مورد نیاز را دسته بندی کرده و در کیف ها و بسته های مختلف قرار می دهیم که این باعث می شود اولا پیدا کردنشان راحت باشد و دوما به هم ریختگی به وجود نیاید . روز های آخر اسفند ماه بود که تصمیم بر سفر گرفتیم و سفری را برنامه ریزی کردیم که دوسال خانه نشینی کرونا را درمان کنیم مقصد اولمان شهر مشهد بود و برای رسیدن به مشهد دو مسیر در مقابل داشتیم . اولین مسیر که از گیلان و مازندران و گلستان می گذشت و به خراسان شمالی و مشهد می رسید و دومین مسیر از اتوبان تبریز تهران و سمنان می گذشت .
ما مسیر اول را انتخاب کردیم ، صبح روز 27 اسفند سال 1401 که روز شنبه بود شروع سفر ما بود ، مادرم برای ما ناهار آماده کرده بود ، شب قبل تمامی وسایل را در ماشین گذاشته بودیم و صبح زود بیدار شدیم و با خداحافظی با خانواده هایمان سفر را آغاز کردیم ، هوا کمی سرد بود و البته هوای اردبیل باید اینگونه باشد و بخاری های ما گاها تا اردیبهشت روشن است . جاده شلوغ نبود ، چون هنوز تعطیلات رسمی آغاز نشده بود . ما بعد از گذر از گردنه حیران به شهر آستارا رسیدیم در شهر آستارا بعد از خروجی شهر به سمت تالش ، تالابی به نام استیل وجود دارد که مکان مناسبی برای ما بود که صبحانه بخوریم ، چای بنوشیم و کمی استراحت کنیم .
خوبی شمال این است که انگار از آستارا وارد یک شهر می شوی تا پایان مازندران ، چون شهر ها و محله ها و روستاها فاصله ی کمی با هم دارند ، بعد از گذر از شهر تالش به سمت ساحل گیسوم حرکت کردیم .
هوای استان گیلان همواره چندین درجه گرم تر از اردبیل است و برای ما که دلتنگ گرما بودیم بسیار دلچسب بود . هنگام رسیدن به بندرانزلی با مشاهده ی تابلو های قایق سواری در مرداب انزلی تصمیم گرفتیم تجربه کنیم ، در کنار پیرمردی ایستادیم و بعد از راهنمایی ما ، او با موتور و ما به دنبال او حرکت کردیم تا در پارکینگی نگه داشتیم ، سر در پارکینگ با فونت بزرگ نوشته بود پارکینگ رایگان ، سپس به دکه ی بلیط فروشی مراجعه کردم و متوجه شدم قیمت هایی که به ما گفته شده بود با قیمت هایی که الان مشاهده می کردم خیلی تفاوت دارد ، بالاخره تصمیم گرفتیم امتحان کنیم و انصافا تجربه ی متفاوتی بود.
هنگام خروج از پارکینگ شخصی با کارت خوان طرفمان آمد و تقاضای مبلغ 50 هزار تومان هزینه ی پارکینگ کرد آن زمان پارکینگ هایی که ماشین را در آنها می گذاشتم برای یک ساعت نهایت 10 هزار تومان می شد . به آن شخص گفتم تابلو پارکینگ رایگان زده بود و مرا با خودش کنار تابلو برد که زیر تابلو با خطی که با ذره بین دیده می شد نوشته بود «نیست» بعد از خارج شدن از آن منطقه و شهر انزلی به سمت رامسر حرکت کردیم .
بعد از خوردن ناهار در بلوار «معلم» بود . بلواری که هتل قدیم و موزه ی شاه را به ساحل وصل می کرد و قدم زدن در این بلوار حس و حال خوبی ایجاد می کرد .من خانه ای در سلمان شهر (متل قو) گرفته بودم که نزدیک عصر به آنجا رسیدیم و شب استراحتی مفصل کردیم .
روز دوم :
صبح آفتابی امروز خیلی دلچسب بود ، بعد از تحویل خانه به سمت نمک آبرود و منطقه ی گردشگری حرکت کردیم ، خیابان ها و محیطش بسیار تمیز و زیبا بود ، تصمیم گرفتیم صبحانه را بالای کوه بخوریم ، برای رسیدن به بالای کوه بلیط تله کابین نمک آبرود گرفتم و تجربه ی بسیار خوبی بود ، نیاز داشتیم به کپسول و سرشعه ی کوهنوردی ، تابه ی کوچک ، کمی روغن و رب و چند عدد تخم مرغ ، داخل کوله گذاشتم و فلاسک چای را نیز پر کردم و به سمت تله کابین حرکت کردیم ، نکته ی قابل تعجب این بود ساعت نه صبح هم صف ورودی داشت ، بعد از سوار شدن به تله کابین به سمت کوه پوشیده از درخت حرکت کردیم ، بالای کوه صبحانه خوردیم و سوار تله کابین برگشت شدیم تا به ادامه ی سفرمان برسیم .
بعد از گذر از شهرهای زیبای استان مازندران به شهر گرگان رسیدیم و ناهار را در این شهر بودیم ، سپس به راهمان ادامه دادیم که بعد از مدتی به پارک ملی و جنگل های زیبا و چشم نوازش رسیدیم ، کمی زغال روی منقل ریختم و یک چای زغالی آماده کردم ، ذکر این نکته هم مهم است که بنده سعی می کنم هیچ وقت آتش روی زمین روشن نکنم و از منقل و آتشدان که ارتفاع مناسبی با سطح زمین دارد استفاده کنم تا خدایی نکرده پوشش گیاهی از بین نرود و مهم تر از آن احتمال آتش سوزی نداشته باشد . در ادامه ی مسیر با گذر از شهر آشخانه به بجنورد رسیدیم و تصمیم بر این شد که در این شهر اقامت کنیم .
روز سوم :
امروز 29 اسفند سال 1401 در یک صبح خنک ما از شهر بجنورد به سمت استان خراسان رضوی حرکت کردیم ، هوا ابری بود هر از گاهی قطرات باران زمین را با طراوت می کرد ، بعد از شهر های شیروان ، فاروج و قوچان ، حوالی ظهر به مشهد رسیدیم من بارها به شهر مشهد آمده ام و نمی دانم چرا هر بار احساس می کنم اولین بار است که به این شهر آمده ام ، تقریبا شهر را می شناسم ، طوری که در خیابان هایش گم نمی شوم و می توانم مسیرم را بدون کمک نقشه و مسیر یاب پیدا کنم ، در تور مشهد قرار بر دو شب اقامت بود که به هتلی که رزرو کرده بودیم رفتیم و بعد از پذیرش به اتاقمان رفتیم که استراحتی کنیم .
هتلمان نزدیک به بازار رضا بود و برای رفتن به حرم از داخل بازار می گذشتیم ، حقیقتا قدم زدن در اطراف مکان های زیارتی حس حال عجیبی دارد ، من سال های قبل به سوریه (سال 1388) و عربستان (سال 1392) نیز سفر کرده بودم و دقیقا این حسی که در این بازار ها به من دست می دهد را بسیار دوست دارم ، حتی بیشتر از مکان های زیارتی می خواهم وقتم را در اطراف آن ها و بازارهایشان بگذرانم . بجز دو سال یعنی سالهای 99 و 1400 که به علت کرونا در خانه بودم دیگر یادم نمی آید لحظه ی تحویل سال را در خانه باشم و در شهر های مختلف این لحظه را سپری کردم ، شهر مشهد را در لحظه ی تحویل چهار بار تجربه کرده بودم و این تجربه ی پنجم من و اولین تجربه ی مشترکمان بود . ( ما سال 98 زندگی مشترکمان را آغاز کردیم . )
روز چهارم :
امروز اولین روز فروردین سال 1402 است ، نیمه ی شب یعنی ساعت 54 دقیقه ی بامداد لحظه ی تحویل سال است ، ما بعد از استراحتی که داشتیم پیاده به سمت حرم امام رضا (ع) حرکت کردیم ، خیلی شلوغ بود و به کندی و سختی خودمان را به صحن جامع رضوی رساندیم ، سال عوض شد و همه ی مردم مثل ما خوشحال بودند و ای کاش همیشه حالشان خوب باشد . بعد از تحویل سال به آرامی به بیرون حرکت کردیم و به سمت هتل رفتیم . بعد از یک خواب بلند و از دست دادن صبحانه ی هتل به سمت شهر توس و آرامگاه فردوسی بزرگ حرکت کردیم ، در محوطه ی آرامگاه ناگهان سنگ قبر سفیدی دیدم ، آری اینجا مدفن خسروی آواز ایران ، استاد شجریان است ، بسیار غریبانه ...
ظهر به شهر مشهد آمدیم و بعد از ناهار به سمت پارک کوهسنگی رفتیم و بعد از فتح قله ! و گرفتن عکس های یادگاری به سمت بازار حرکت کردیم ، بعد از گشت و گذار در بازار تصمیم گرفتیم ابتدا به حرم برویم و بعد خریدهایمان را انجام دهیم . آخرین سکانس های آفتاب روز اول فروردین را در حرم امام رضا گذراندیم و سپس به بازار رفتیم و زعفران و زرشک و ادویه و ... خریدیم و خودمان را به هتل رساندیم تا برای فردا آماده باشیم .
روز پنجم :
امروز دوم فروردین مصادف بود با روز جاده ، مسیر مشخص بود از مشهد به کاشان ...
بیشتر از هزار کیلومتر را باید طی می کردیم ، صبحانه را در هتل خوردیم و حرکت کردیم ، جاده ای که امروز می پیمودیم از نیشابور و سبزوار و شاهرود عبور می کرد و برخلاف میل باطنی ام که همیشه سعی می کنم با سرعت مناسب حرکت کنم امروز سرعت می رفتم ، اصلا این شرایط را دوست ندارم ولی جاده خلوت بود. (البته جاده ی ورودی به مشهد بسیار شلوغ بود) بعد از ظهر به گرمسار رسیدیم و هر دو هوس پیتزا کرده بودیم ، میل کرده و راهی جاده شدیم .
جاده های کویری که شهر ها فاصله ی زیادی با هم دارند بهترین زمان برای گفت و گوی دو نفره است ، گوش کردن به پادکست هم باعث می شود نفهمی چقدر طی کردی و چقدر مانده ای ، هر دو ساعت به بهانه خوردن چای و قهوه و تنقلات ماشین را نگه می داشتیم و کمی حرکات نرمشی انجام می دادیم . اقامت گاهی برای تور کاشان رزرو کرده بودم و شب به کاشان رسیدیم و خودمان را برای خوردن یک شام اصیل ایرانی آماده کردیم خوشبختانه اقامتگاه ما سنتی بود و کباب های خوب و خوش طعمی داشت ، بعد از غذا پیاده روی کردیم تا کمی احساس سبکی داشته باشیم . شب های کاشان را نظاره کردیم ، کاشان مقصد کویری مناسبی برای من بوده و هست .شب به اقامتگاه برگشتیم و از فرط خستگی در زمان کوتاهی خوابیدیم .
روز ششم و هفتم :
حرکت به اصفهان نصف جهان ...
تا اصفهان مسیر زیادی نداشتیم و امروز بر خلاف دیروز آرام و بدون عجله می راندم ، آرام راندن باعث می شود دیر به دیر خسته شوم و راحت تر هستم ، البته منظورم از آرام راندن همان سرعت مناسب و مطابق تابلو جاده ها است و به شخصه طرفدار رانندگانی که با آرام رفتنشان باعث افزایش ترافیک می شوند نیستم . به اصفهان رسیدیم ... در اصفهان خانه ای برای دوشب اجاره کردیم به مبلغ هر شب 600 هزار تومان . البته چون ما دو نفر هستیم خانه های مناسب و با امکاناتی را با تخفیف خوب می توانیم اجاره کنیم که شاید به خانواده هایی با تعداد بیشتر این مبلغ ها اجاره ندهند . با دیدن زیبایی های میدان نقش جهان و کالکسه سواری در این میدان به سمت چهل ستون رفتیم .
دیدن سی و سه پل و قدم زدن در کنار زاینده رود و تماشای پل های زیبای دیگه مثل پل خواجو و نشستن در کنار مردمانی که استعداد خوبی در تصنیف خوانی و موسیقی ایرانی دارند حالمان را خوب و خوب تر کرد .
صبح روز هفتم ...در تور اصفهان به پیاده روی پرداختیم ، مقصدمان کوه صفه بود . هوا ابری بود و حس و حال خوبی را تجربه کردیم .
دیدن کلیسای وانک و موزه ی آن نیز خالی از لطف نبود . هنگام ظهر به کوه آتشگاه رفتیم و این دومین کوهنوردی امروز ما محسوب می شد که اگر هوا مناسب نبود و باد خنک نمی وزید نمی توانستیم این دو برنامه را در یک روز اجرا کنیم . بعد ازظهر به سمت بازار رفتیم و چندین نوع گز خریدیم ، بازار اصفهان مکان بسیار خوبی است که هنگام قدم زدن در میان آن گویی زمان به عقب برگشته ، گویی اصفهان واقعا نصف جهان است .
روز هشتم و نهم :
امروز پنجم فروردین است و ما خودمان را برای رفتن به شهر زیبای شیراز آماده کردیم ... در مسیرمان از آرامگاه کوروش کبیر و تخت جمشید هم دیدن کردیم ، تخت جمشید برای ما جای خاصی بود چون هر دو به تاریخ و هنر و فرهنگ ایران علاقه داریم .
من در سفرنامه ی قبلی که نوشته بودم به نکته ای اشاره کرده بودم که در سفرهایم آنها را رعایت می کنم ، آن نکته هم این است که وقتی به شهر یا شهرهایی سفر می کنم چند روز یا ماه قبل تر در مورد مکان های مختلف آن شهر مانند مکان های تاریخی ، گردشگری ، طبیعی و حتی بازار ها و ... اطلاعاتی جمع آوری می کنم ، جاهای مختلفی را نشانه گذاری و یادداشت می کنم که حتما آن مکان ها را بازدید کنم ، تعدادی از مکان ها را برای سفرهای آینده ای که به آن شهر خواهم داشت ، نگه می دارم و چند روزی که در آن شهر هستم به صورت کیفی آن شهر را می گردم و قرار نیست همه جای یک شهر را برای دیدن زیرو رو کنم .
از دروازه قرآن شیراز وارد شهر شدیم ، بعد از رزرو خانه (سعی می کنم به هر شهری که رسیدم و قرار بر ماندن در آن شهر داشتم ابتدا مکان مشخصی مثل هتل ، سوییت ، اقامتگاه یا خانه از برنامه های مختلف اینترنتی رزرو کنم تا با خیال راحت در آن شهر اقامت داشته باشم .) به سمت ارگ کریمخان حرکت کردیم ، هوا بسیار مطلوب بود .
در جاده ی اصفهان به شیراز پادکست های تاریخی مربوط به کریمخان زند را گوش کرده بودیم و الان هم در جایی بودیم که او زمانی در این مکان زندگی می کرده و البته حکومت زندیه را اداره می کرده . فالوده شیرازی خوردیم و خوشبختانه هم طعم خوبی داشت و هم حجم زیادی داشت . آرامگاه حافظ و باغ ارم مقاصد بعدی ما بود .
روز دوم تور شیراز تا نزدیک های ظهر در خانه بودیم و ظهر به سمت آرامگاه سعدی حرکت کردیم ، در مسیر کمی نیز کوهنوردی را در برنامه گنجاندیم و یک نمای زیبا از شیراز را دیدیم .
بعد از ظهر در کوچه ها و خیابان های شیراز و باغ ها و کافه های زیبای این شهر وقتمان را گذراندیم و حس و حال خوبی از این شهر زیبا گرفتیم .
روز دهم :
امروز هفتم فروردین ماه است و روز خداحافظی از شیراز و حرکت به سوی استان لرستان و شهر زیبای خرم آباد است ، دوتا مسیر برای رسیدن به خرم آباد وجود دارد که ما راهی را انتخاب کردیم که از استان خوزستان می گذشت. جاده شروع شد ... از شیراز به سمت دشت ارژن حرکت کردیم ، از اینکه این مسیر را انتخاب کردم دیدن این مکان را نیز شامل می شد ، هوا بارانی و ابری بود و این مسیر زیبایی های خودش را بیش از پیش برای ما نمایان می کرد ، بعد از گذر از دشت ها و گردنه ها و جاده های زیبا و شهر های مصیری و گچساران به سمت استان خوزستان حرکت می کردیم .
استان خوزستان مخصوصا در این فصل یکی از بهترین مقاصد گردشگری است و من سال های قبل به چند نقطه از این استان زیبا سفری داشتم که بیشتر جنبه ی طبیعت گردی داشت و کمپ کرده بودیم ، از شهر های زیبای شوشتر و دزفول گذر کردیم و به جاده ی زیبای دزفول خرم آباد رسیدیم ، بعد از چندین ساعت رانندگی باز هم این جاده برایم جذاب بود . منو همسرم مواقعی که مسیرمان بلند است هر چند ساعت یکبار جایمان را عوض می کنیم و او نیز رانندگی می کند ، در این جاده نوبت رانندگی من بود ، مسیر پرپیچ و خم و تونل های گوناگون و کوه های بلند رشته کوه زاگرس و جنگل های زیبا و رودهای پر آب مسیر را چشم نوازتر می کرد . به خرم آباد رسیدیم و سپس خانه ای گرفتیم و بعد از خوردن شام استراحت کردیم .
روز یازدهم :
امروز روز طبیعت لرستان است ...
برنامه ای که داشتم حرکت به سمت آبشار بیشه و سپس گریت و بعد از آن برگشت به خرم آباد و حرکت به سمت آبشار نوژیان بود ، برنامه شروع شد و ما در مسیری که تصویری مانند بهشت داشت به حرکت پرداختیم، خورشید خودش را نشان می داد بالای کوه ها برف و مه خودنمایی می کردند ، مسیر، وسط دشت سرسبز با درختانی که برگ هایشان سبز کم رنگ خوشرنگ و رودخانه ای خروشان با آب شفاف و کوه های سربه فلک کشیده ... روز قبل باران باریده بود و طبیعت در ایده آل ترین ورژن خودش بود ، به آبشار بیشه رسیدیم و این آبشار زیبا بک گراند بسیاری از عکس هایمان شد .
بعد از گذراندن زمانی در کنار این آبشار به سمت آبشار گریت حرکت کردیم و هم نظر بودیم که ما به طبیعت تعلق داریم و این مسافرت ما ، طبیعتش کم بود که این طبیعت زیبا داشت خودنمایی می کرد ... بعد از آمدن به شهر به سوی بام خرم آباد حرکت کردیم که دیدن شهر از بالا حس خوبی داشت سپس به سمت آبشار نوژیان حرکت کردیم ، حقیقتش در تمامی مسیر داشتم فیلم برداری می کردم ، انقدر که جذاب بود نفهمیدم کی رسیدیم ... آبشار بسیار پر آب و خروشان بود ، یکی دیگر از مکان های مورد علاقه ام که در آینده نیز خواهم رفت .
بعد از دیدن آبشار در سیاه چادری نشستیم و کمی با مردم بومی هم صحبت شدیم و از آنها پنیر و کره ی محلی خریداری کردیم . نزدیک غروب به شهر رسیدیم و کمی در اطراف قلعه ی فلک الافلاک قدم زدیم و بازدید قلعه را به فردا موکول کردیم .
روز دوازدهم :
صبح را به دیدن قلعه زیبای فلک الافلاک اختصاص دادیم و دریاچه ی کیو جایی برای پیاده روی برای ما بود ، امروز باران می بارید و ما از این فرصت استفاده کردیم تا از مسیری به سمت کرمانشاه برویم که مخمل کوه را نیز ببینیم ، داشت برایم ثابت می شد که لرستان بهترین طبیعت کشور را دارد ،مخمل کوه بسیار زیبا بود البته زیبایی این نقاط در این فصل از سال بسیار بیشتر از فصل های گرم است و ما نهایت استفاده ی بصری را کردیم . بعد از طی مسافتی به شهر کرمانشاه رسیدیم . شهر کرمانشاه خوراکی مخصوصی به نام دنده کباب دارد که ما از خوردنش غافل نشدیم و بعد از ناهار به سمت بازار و خرید شیرینی نان برنجی رفتیم ، باران نیز همچنان می بارید ...
سپس به سمت طاق بستان حرکت کردیم ، یک مکان تاریخی و زیبا که با بارش باران زیبا تر نیز شده بود ، این هوا را خیلی دوست دارم ، بارش باران و قدم زدن زیر آن ، بارها زیر باران خیس شدم و این تجربه را باز تکرار می کنم ، الان هم انگار تازه با لباس داخل استخر پر از آب پریده باشم خیس شده بودم .
در مسیری وارد شدیم به نام بام کرمانشاه که برای من دیدن شهر ها و مکان های طبیعی از بالا می تواند ساعت ها وقتم را پر کند به طوری که نفهمم زمان کی می گذرد چون بسیار درگیر جزئیات بی شماری که مقابل چشمانم است می شوم . به داخل شهر آمدیم و از تکیه ی بیگلربیگی بازدید کردیم و هنگام غروب هتلی در مرکز شهر گرفتیم و در آنجا اقامت کردیم .
روز سیزدهم :
صبح روز دهم فروردین ماه که یک روز ابری بعد از باران دیروز مقصد ما مجموعه ی بیستون بود ...
مدتی که داخل محوطه ی بیستون بودم و مکان های مختلفی را بازدید می کردم حس غرورداشتم که این مکان ها داخل کشورم است و من اکنون داخل آنها قدم می گذارم ... سپس به سمت شهر قروه و بیجار استان کردستان حرکت کردیم و بعد از گذر از چند شهر و روستا و طبیعت زیبا به استان زنجان رسیدیم و سپس به سمت اردبیل حرکت کردیم که این سفر نیز مانند دیگر سفرهایم پایان پذیرد ...
سخن آخر :
سفر ما از 27 اسفند 1401 شروع شد و روز 10 فروردین 1402 به اتمام رسید . در این سفر به ترتیب از استان های : گیلان ، مازندران ، گلستان ، خراسان شمالی و رضوی ، سمنان ، قم ، اصفهان ، شیراز کهگیلویه و بویراحمد ، خوزستان ، لرستان ، کرمانشاه ، کردستان و زنجان عبور کردیم .
مسافتی که طی شد حدود 4800 الی 5000 کیلومتر شامل جاده ها و مسافت هایی که داخل شهر ها طی کردیم .
هزینه های اقامت مان از شبی 400 هزار تومان تا شبی یک میلیون و نیم متغیر بود .
وعده های غذایی را هم چون مسافرت ما در زمان کوتاه شامل شهر های مختلف بود اکثرا از رستوران استفاده می کردیم ولی اگر وقت اجازه دهد ، آشپزی کردن هم لذت خاصی دارد . هزینه های غذا هم بستگی به کیفیت رستوران و نوع غذا از وعده ای 200 هزار تومان برای دو نفر تا 600 هزار تومان متغیر بود . (البته بجز وعده های اصلی موارد دیگری نیز بر هزینه ی غذا تاثیر می گذارد ، از چای و قهوه بگیر تا کافه گردی و خرید تنقلات و میوه و ... )
من در انتها می خواهم این نکته را ذکر کنم که الان باید بسیار فکر کنم تا بدانم برای مثال چقدر هزینه ی دنده کباب دادیم یا مثلا هزینه ی ماندن در اقامت گاه کاشان 800 بود یا یک میلیون ، ولی جزییات دیوار های آن اقامت گاه ، مزه ی فالوده ی شیرازی یا طعم و بوی دنده کباب ، رنگ خزه های مخمل کوه ، شلوغی شهر مشهد ، عظمت بیستون ، زیبایی طبیعت لرستان و ... با جزئیات در خاطرم است ، پس سفر کنید و نگران هزینه های آن نباشید ...
در کشوری زندگی می کنیم که انواع اقلیم ها و آب و هوا ها و بافت های شهری و روستایی و فرهنگ های متنوع و غنی را در خود جای داده است ، پس جاهای زیادی برای کشف کردن در این کشور است ، حتی برای کسی که همه جای ایران را دیده است باز هم این کشور مکان هایی برای سوپرایز کردن دارد . ایران زیبای من...من و همسرم با حقوق معلمی طوری برنامه ریزی می کنیم که دوازده ماه سال جاهای گوناگونی را ببینیم ، سفرهای مختلفی رفتیم ، انواع سبک های سفر را تجربه کردیم و در سفری که هستیم برنامه ای برای سفر آینده در ذهنمان در حال رشد است .
امیدوارم تمام مردم کشورم بتوانند با بهترین امکانات گوشه گوشه ی کشورمان را ببینند و خاطرات خوبی برای خودشان رقم زنند .