سفر به جزیره کبودان پارک ملی دریاچه ارومیه شاید کسی فکرش را نمی کرد بره ای که سال ها پیش ، ضعیف و بی جان کنار تکه سنگی رها شده بود ، حالا نماد امید و زندگی در کبودان باشد. اردیبهشت محیط بانان پارک ملی دریاچه
چکیده سفر از میان رودهایی که بجای آب، خون سیاهی دارد که از میان آتش و آهن جاری شده است، در جستجوی دو خواهری خواهم بود که خدایان عیلامی آنها را تبدیل به سنگ کردند. در میان گور دخمه های عهد باستان، با ارواح پالمیریان هم
گاهی آدم در زندگی، حس هایی را تجربه میکند، که پیش از آن هیچ وقت فکر نمیکرده روزی این احساس برایش به وجود بیاید. درست مثل زمانی که در روزهای گرم ابتدایی تیرماه، درگیر انتخابی سخت بین رفتن و نرفتن شدم. باورش برای خودم هم
برای اولین بار در زندگیای که درونگرایی توش حرف اول رو میزد، به من پیشنهاد یه سفر مستقل شد. البته دروغ نگم اولینترین چنین پیشنهادی، برمیگرده به سفر دو روزه شهر قم از طرف مدرسه و اصرار معلم دینی به من برای پیوستن به این
مقدمه: تابستان 1402 بود که از طرف شریک تجاری پدرم آقا سعید پیشنهاد سفر چین برای بازدید از چند تا کارخونه مطرح شد و با موافقت پدر گرامی قرار بر این شد که سه نفری راهی سرزمین اژدها بشیم. چند وقت بعدش آقا سعید پیگیر کارای
روز دوم عید بود که تصمیم به سفر چابهار گرفتیم. بلیط رفت و برگشت رو از هواپیمایی سپهران خریداری کردیم. بلیط رفت ساعت ۷ صبح 4 فروردین 1403 به قیمت ۱۷۰۰ که تقریبا بدون تاخیر حرکت کرد. بوئینگ ۷۳۷ بود و خیلی راحت.ساعت حدود ۱۰
درود بر عاشقان سفر فروردین 1403 وقت سفر به بلوچستان بود. دیاری که 7 سال پیش با جمعی از دوستای خوبم، رفته بودم. چابهار از نگاه من آخرین نقطه ایرانه. جایی که از همه لحاظ محرومه و نیاز های اولیه چالش های بزرگیه. مشکل سوخت ،امکانات
باسلام خدمت همراهان لست سکند سفرنامه ای تهیه کردم برای آن دسته از افرادی که قصد دارند برای اخذ ویزای کشور کانادا سفری به استانبول داشته باشن البته مشاهداتم رو از سفر کوتاهم به استانبول در ادامه اوردم که اگه مایل باشید میتونید مطالعه بفرمائید.این سفرنامه
خوب فکر کنم دیگه این دفعه نوبت من باشه سفرنامه بنویسم . با توجه به اینکه در هر سفر با خوندن سفرنامه ها، سفری خوب رو تونستم پلن کنم وبا روالهای سفر مثل جاهای دیدنی ، وسایل حمل ونقل ، سوغاتی ها و حتی هزینه
داستان سفر من و همسرم به دبی از اینستاگرام شروع شد. مرداد بود و همه در حال و هوای سفر بودند که من استوری های دختر خاله ام از سفرش به دبی را دیدم. خیلی برام عجیب بود که کسی در این فصل به دبی
سلام خدمت همه لست سکندی های عزیزم، اگه بخوام خیلی صادقانه بگم که هدف از نوشتن این سفرنامه چیه، قطعا اصلی ترینش اینه یاد و خاطره این نوروز تو ذهن خودم و همه همسفری ها بمونه و دلیل بعدیش اینه که بتونیم خاطرات و تجارب
سفر مرا به زمینهای استوایی برد. و زیر سایه آن «بانیان» سبز تنومند چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد: وسیع باش، و تنها، و سر به زیر، و سخت. سهراب سپهری نزدیک به عید همیشه این سوال را می پرسیم که کجا برویم؟ سفر نوروز برای
« هرچند خسته میروی زینجا، سفربخیر رو سوی قبلههای تماشا، سفربخیر » (جواد شیری) به نام آفریننده سفر سال 1401 با همه لحظات تلخ و شیرین به نفسهای آخرش در اسفندماه نزدیک شده و بعد از چندماه
سفر که هواییات کند، فرقی نمیکند کجا باشی؛ در راه، در صف، در قطار مترو یا پشت میزت در شرکت. سفر که هواییات کند، فرقی نمیکند چندمین فصل سال است. و من درست در اول مهر سال صفرودو، ساعت یازده صبح، پشت میز کارم در شرکت، هوایی
شهرستان سرخه در یک روز مقدمات سفر مدتی بود فکرم مشغول نظرهای دو نفر از دوستان عزیز لست سکندی به نام های " نیک ماجراجو " و " م ر ا " که در زیر سفرنامه " سرخه سرزمین آفتاب و امید " منتشر نموده بودند دور
*دورترین سفرها از نخستین گامها شروع میشود(کنفسیوس) سفر به هند از زمانی برای من آغاز شد که خیال سفر به هند در ذهنم آمد و شروع به برنامه ریزی کردم یعنی آذر ماه ۱۴۰۱ به دنبال سفری متفاوت خارج از تور بودم ،قبل از سفر هوایی
* در این نوشته هر چوق معادل است با هزار روپیه اندونزی (معادل چهار هزار تومان ایران در فروردین 1403) * ساعت ها زمان محلی هستند. تور بالی را همسر گرامی (ارگه بانو) خریداری کرده بود به مبلغ اولیه 80 میلیون تومان که بعدا آژانس گرامی به
برنامه روز اول : حرکت از رشت و اقامت و استراحت در شیراز تو فصل زمستان هوای جنوب و هوای خوب اون منطقه وسوسه و فکر سفر را برای ما که دنبال بهانه واسه سفر هستیم قوی تر میکنه و با توجه به پایان آزمون های
« همه آنهایی كه عاشق سفر هستند، نمُردهاند » (جان رونالد روئل تالكین) به نام خالق سفرهای رویایی اگر كتاب « ارباب حلقهها » را خوانده باشید، احتمالاً از تخیلات ذهنی و رؤیاپردازیهای ذهن آقای تالکین (نویسنده
بخش اول: با صدای مامان که میگفت ناهار آماده شده، از روی کتاب تستم بلند شدم، تقریبا چرت زده بودم، یادم اومد قبل از اینکه خوابم ببره داشتم فکر میکردم چطور باید بهشون از پیشنهادی که ریحانه داده حرف بزنم. امکان نداشت بپذیرن. چشمهام رو مالیدم،